جلال الدين الرومي

241

فيه ما فيه ( فارسى )

در زمان عمر رضى اللّه عنه شخصى بود سخت پير شده بود تا به حدّى كه فرزندش او را شير مىداد و چون طفلان مىپرورد . عمر رضى اللّه عنه به آن دختر فرمود كه « درين زمان مانند تو كه بر پدر حق دارد هيچ فرزندى نباشد . » او جواب داد كه « راست مىفرمايى و ليكن ميان من و پدر من فرقى هست . اگرچه من در خدمت هيچ تقصير نمىكنم كه چون پدر مرا مىپرورد و خدمت مىكرد بر من مىلرزيد كه مبادا به من آفتى رسد و من پدر را خدمت مىكنم و شب و روز دعا مىكنم و مردن او را از خدا مىخواهم تا زحمتش از من منقطع شود . من اگر خدمت پدر مىكنم آن لرزيدن او بر من ، آن را از كجا آرم ؟ » عمر فرمود كه هذه افقه من عمر . يعنى كه من بر ظاهر حكم كردم و تو مغز آن را گفتى . فقيه آن باشد كه بر مغز چيزى مطّلع شود ، حقيقت آن را باز داند . حاشا از عمر كه از حقيقت و سرّ كارها واقف نبودى ، الّا سيرت صحابه چنين بود كه خويشتن را بشكنند و ديگران را مدح كنند . بسيار كس باشد كه او را قوّت حضور نباشد حال او در غيبت خوش‌تر باشد . همچنانك همهء روشنايى روز از آفتاب است ، الّا اگر كسى همه روز در قرص آفتاب نظر كند ازو هيچ كارى نيايد و چشمش خيره گردد . او را همان بهتر كه به كارى مشغول باشد و آن غيبت است از نظر بقرص آفتاب . و همچنين پيش بيمار ذكر طعام‌هاى خوش مهيّج است . او را در تحصيل قوّت و اشتها ، الّا حضور آن اطمعه او را زيان باشد . پس معلوم شد كه لرزه و عشق مىبايد در طلب حقّ . هركه را لرزه نباشد خدمت لرزندگان واجب است او را . هيچ ميوه‌اى بر تنهء درخت نرويد هرگز ، زيرا ايشان را لرزه نيست . سر شاخ‌ها لرزان است ، امّا تنهء درخت نيز مقوّى است سر شاخه‌ها را و به واسطهء ميوه از زخم تبر ايمن است و چون لرزهء تنهء درخت به تبر خواهد بودن او را نالرزيدن بهتر و سكون اولىتر ، تا خدمت لرزندگان مىكند . زيرا معين الدّين است 379 عين الدّين نيست ، به واسطهء ميمى كه زيادت شد بر عين . الزّيادة على الكمال نقصان 380 . آن زيادتى ميم نقصان است ، همچنانك شش انگشت باشد . اگرچه زيادت است ، الّا نقصان باشد . احد كمال است و احمد هنوز در مقام كمال نيست . چون آن ميم برخيزد و به كلّى كمال شود 381 . يعنى حق محيط همه است ، هرچه برو بيفزايى ، نقصان باشد . اين عدد يك با جملهء اعداد هست و